السلام عليک يا اباعبدالله
   1   2   3      >

معناي شفاعت طلب و درخواست چيزي از صاحب شفاعت براي شفاعت شونده است.در اين صورت شفاعت پيامبر يا غير او,به معناي دعا و نيايش به درگاه الهي است و او بخشش گناه و برطرف کردن نيازها را از خداوند خواهان است.پس شفاعت نوعي دعا است.


فخر رازي در ذيل آيه"من يشفع شفاعه حسنه يکن له نصيب منها"(سوره نساء آيه 85)به نقل از مقاتل مي نويسد(التفسير الکبير ج 10 ص 207)"شفاعت از درگاه خداوند همان دعا است و دليل آن روايتي از ابوالدرداء از پيامبر-ص- است:کسي که پشت سر برادر مسلمان خود دعا کند,دعايش مستجاب خواهد شد و فرشته هم براي او و هم براي تو همان دعا را مي کند."بنابر اين طلب شفاعت از غير,همان طلب دعاست.


طلب دعا از هر مومني جايز است;چنان که ابن عبد الوهاب خود اعتراف دارد:از انسان زنده جايز است طلب دعا است.


با اين سخنان طلب شفاعت(دعا)از هر مومني جايز است تا چه رسد به پيامبران;به ويزه رسول گرامي اسلام.


فخر رازي در ذيل آيه 7-9 سوره مبارکه غافر ميگويد:اين آيه بر حصول شفاعت از ملائکه براي کساني که مرتکب گناه شده اند.پس همان گونه که از جمله شافعان,پيامبر و ساير انبيا و هستند و خداوند امر به شفاعت آنان فرموده فرشتگان نيز توان شفاعت را به اذن خدا دارند. پس شفاعت چيزي جز دعا و طلب مغفرت نيست.


خداوند به پيامبر دستور ميدهد:"واستغفر لذنبک و للمومنين و المومنات"(سوره محمد آيه 19) و نيز به نوح پيامبر دستور مي دهد:"رب اغفرلي و لوالدي و لمن دخل بيتي مومنا و للمومنين و المومنات"(سوره نوح آيه 28)


نوشته شده در  پنجشنبه 17/8/1386ساعت  9:16 عصر  توسط عاشق 
  نظرات ديگران()

اشکال سوم:اين اشکال در کتاب المنار اثر رشيدرضا مطرح شده است.وي گفته است:در عرف,حاکمي که نزد او شفاعت از مجرم مي کنند,آن حاکم ظالم است و بر اساس روابط عمل مي کند نه ضوابط.در اين صورت هم مي توان در انديشه اش تصرف کرد که با دلايل فکر او را عوض کرد و هم مي توان در انگيزه او تصرف کرد آن هم به صرف روابط دوستانه و يا اينکه حاکم عادل است در اين صورت مي توان در انديشه وي تصرف کرد و در انگيزه نمي توان تغيير انجام داد.در حالي که هر دو گونه آن در مورد خدا باطل است,چون لازمه اش تصرف در اراده ي خداوند است و اين باطل است.


جواب مرحوم علامه:خدا داراي دو نوع علم است,يکي علم ذاتي و ازلي و ديگري علوم جزيي که زايد بر ذات است.شفاعت باعث تغيير در علم ذاتي و ازلي خدا نمي شود بلکه اراده هاي جزيي و فعلي که زايد بر ذات الهي است تغيير مي کند.چون علم خداي سبحان ازلي است اما معلوم هاي او پيوسته در تغيير است.او از ازل مي داند که معلومات چگونه متغير مي شود."کل يوم هو في شان"الرحمن آيه 29.


همچنين در مورد شفاعت از ازل معلوم خدا است فلان شخص در فلان وقت مشمول شفاعت مي شود بدون اينکه اراده ذاتي خدا تغيير کند


اشکال چهارم:از جمله اشکالاتي که وهابيان مطرح ميکنند اين است که با شفاعت کردن مجرمان متجري و هتاک مي شوند و اين نقض غرض است.


جواب مرحوم علامه طباطبائي مي فرمايد:"اولا اين سخن با آياتي که دلالت بر شمول مغفرت و وسعت رحمت خداوند دارد نقض مي شود چون در آيات گفته شده خداوند تمام گناهان را مي بخشد غير از شرک که به وسيله توبه بر طرف مي شود.ثانيا راه حلي وجود دارد;چون وعده شفاعت زماني مستلزم تجري مي شود:1-نام مجرم و ويزگي اش معين بشود و يا گناهي که با شفاعت بخشيده ميشود معين گردد.2-شفاعت در تمام گناهان و در تمام اوقات تاثير داشته باشد.درحالي که اين دو شرط در وعده شفاعت قرار ندارد"


تقرير ديگر اين جواب اين است:خداي سبحان نه به نحو ايجاب کلي فرموده که هر گناه يا هر گنه کار با شفاعت شافعان بخشوده ميشود و نه خصوصيت گناهي که با شفاعت بخشوده ميشود روشن فرموده و نه خصوصيت شخص يا گروهي که شفاعت ميشوند معين کرده است;بلکه در همه موارد ياد شده به نحو اجمال و ايجاب جزئي سخن گفته است,چنين شفاعتي نه تنها سبب تجري معصيت کار نيست بلکه اميد مي آورد و زمينه اصلاح امور و جبران گذشته تلخ را فراهم سازد و همواره انسان را بين خوف و رجا نگه داشته.


"در معاني الاخبار(ص112)و بحار الانوار (ج68 ص 176)به نقل از مرحوم ابن بابويه از امير المومنين-عليه السلام-نقل شده است خداوند سبحان چند چيز را مخفي کرده است:


1-قهر خود را در بين معاصي مستور کرد,از اين رو بر انسان لازم است از همه معاصي بپرهيزد و هيچ معصيتي را کوچک نشمرد چون نمي داند خداوند با کدام معصيت انسان گنه کار را کيفر مي دهد شايد مورد مواخذه همين گناهي باشد که او ميخواهد مرتکب شود.


2-مهر خود را در ميان اطاعت مخفي کرد,يعني معلوم نيست کدام اطاعت را قبول کند. از اين رو چيزي از اطاعت ها را اعم از واجب و مستحب نبايد حقير شمرد چه بسا همين موافق قبول و رضايتش باشد.


3-ولي خود را بين انسان هاي ناشناس قرار داد,يعني معلوم نيست ولي او کيست و در چه لباسي به سر مي برد.از اين رو کسي حق ندارد ديگري را تحقير کند شايد آن کس ولي خدا باشد.


4-اجابتش را در بين دعاها مخفي کرد پس نبايد دعايي را کوچک شمرد شايد همان باشد که به اجابت مي رسد."


شفاعت با چنين خوفي نه تنها تجري نمي آورد بلکه سبب اميد و حرکت بنده و واقع شدن او بين خوف و رجا مي گردد.



 



نوشته شده در  جمعه 4/8/1386ساعت  5:8 عصر  توسط عاشق 
  نظرات ديگران()

وهابيان شفاعت را از نظر عقلي محال دانسته و چند اشکال بر آن وارد کرده اند. مرحوم علامه به هفت اشکال اشاره کرده و به پاسخ آن پرداخته است. به برخي از اشکالات و جواب استاد اشاره مي کنم....


اشکال اول: شفاعت از مجرم باعث رفع عقاب مي شود و اگر اين رفع عقاب ها عدل باشد پس عقاب ظلم است.اگر عقاب ظلم باشد طلب عذاب برخي انبيا براي امت خودشان ظلم است. به عبارت ديگر مرتفع شدن عقاب يا عدل است يا ظلم. اگر عدل باشد پس اصل  عقاب از جانب خداوند_معاذالله_ظلم است,در حالي که خداوند به احدي ظلم نمي کند. و اگر رفع عقاب ظلم است پس وجود عقاب عدل است و ديگر شفاعت شفاعت کنندگان چه معنا دارد؟


جواب مرحوم علامه:معناي رفع عقاب نقض حکم اول نيست که بعنوان عقوبت مطرح است,بلکه مجرم را از مصداق عقوبت خارج و داخل رحمت خداوند مي کند و اصلا حکمي نقض نشده.


جواب ديگري که ميتوان داد اينکه:قضيه منفصله,يعني رفع عقاب عدل است يا ظلم,نقيض هم نيستند تا مانعه الجمع به حساب آيند;چون ميان عدل و ظلم عدم و ملکه است و يا تضاد که رفع هر دو ممکن است,چون رفع عقاب ممکن است فضل باشد و هيچ يک از دو عنوان ظلم و عدل بر آن صدق نکند.در نتيجه عقاب عدل و رفع عقاب فضل است که از عدل بالاتر است.و ديگر عنوان ظلم بر آن صدق نميکند.


اشکال دوم:شفاعت باعث تخلف مي شود. يعني سيره و سنت خدا به اين تعلق گرفته که قانوني را براي اجرا جعل کند و کساني که از اين قانون سرکشي کنند سنت خدا اقتضا مي کند که آنان را کيفر دهد.اگر شفاعت باعث رفع کيفر مي شود,سنت خدا تغيير و تبديل پيدا مي کند در حالي که طبق آيه "و لن تجد لسنه الله تحويلا" سوره فاطر آيه 43 امکان ندارد.


جواب مرحوم علامه:اشکال اين حرف تمسک به عام در شبهه مصداقيه خود عام است و چنين تمسکي بالعقل والوجدان باطل است. با استفاده از آيه 43 سوره فاطر نميتوان گفت که جعل قانون و کيفر تخلف آن نسبت است,چون اين آيه تازه اول کلام است و مفاد آيه اين مي شود" آنچه سنت خداست تبديل و تحويل بردار نيست"اما اين که پذيرش شفاعت به معناي تبديل سنت و نپذيرفتن شفاعت از سنت هاي تحويل ناپذير الهي باشد,از آيه مزبور به دست نمي آيد. به عبارت ديگر اينکه خدا همواره بر عدل خود عمل کند و احسان و فضل نداشته باشد حرفي باطل است و اصلا دليل بر خلاف آن وجود دارد,زيرا سنت الهي اين است که همواره بر اساس اسماي الهي خودش عمل کند و همان گونه که صفت عدالت را داراست,اوصافي چون رووف,رحيم,غفار, محسن و مفضل را نيز دارد.


 


نوشته شده در  چهارشنبه 18/7/1386ساعت  4:25 عصر  توسط عاشق 
  نظرات ديگران()

   1   2   3      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[23/3/1387- 4:45 ع] شفاعت انبيا
[16/9/1386- 4:29 ع] شفاعت مردگان
[25/8/1386- 1:21 ع] شفاعت حجرالاسود
[آرشيو شده ها]