کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا
کاروان حسين ابن علي به کربلا رسيده است... ديگر آب نيست... و عصر عاشوراست.
چقدر زود دير مي شود.
مهدي قائم امروز در غزه ايستاده است و ندا سر مي دهد که هل من ناصر ينصرني و هل من معين يعينني؟ او ايستاده است و کاروان او امروز در غزه خيمه ها را پهن کرده است.
نداي خميني را نشنيديم که راه قدس از کربلاست و با هزار اسرائيليات ترجمه کرديم که در هيجان جنگ بوديم و چيزي گفتيم. حال اي کساني که نشنيده ايد نداي زاده زهرا را بشنويد...
امروز عاشورا است و وقت امتحان مسلمين! چه کرده ايم؟
نداي امام موسي صدر را نشنيده ايد؟ يا للمسلمين گفتارمان؟ کردارمان؟ رضايتمان؟ سکوتمان؟ کدام مهدي فاطمه را امروز نتها گذاشته است. نکند مي خواهيد مختار شويد به نوشدارو بعد از مرگ سهراب روي بياوريد که بله حاج آقا عملکرد ما خيلي خوب بود و ان شاء الله خدا توفيق ما را افزون کند.
چه کرده ايم؟

حداکثر تلاشمان اين بوده است که ارگاني فشل را فرا خوانده ايم که سر و ته اش با يکديگر نمي خواند. از اين ارگان چه مي خواهيم؟ آيا آرزوي ما از اين ارگان همان آرزوي مختار نيست؟ که پسفردا بگوييم ما که سعي خود را کرده ايم...
همه ما مي دانيم که انتهاي اين همايشها چيست. محکوم مي کنند... رفيقي لوتي دارم که زبانش قفل و بست کمتري دارد و در اين گونه موارد بهترين جواب را مي دهد...
اما انتظار از چنين ارگان هايي چيست؟
1- شکست عملي حصر اسرائيل:
غزه سرزميني است که ارتباط زميني با مصر دارد و ارتباط دريايي با مديترانه
هر چند که حسين ابن علي از کسي اسب نخواست؟؟؟
2- استفاده از حربه هاي اقتصادي براي تحت فشار گذاشتن جهان براي عکس العمل
البته لازم به تذکر است اين روش هاني است اما با خيانت و ترس قوم خود موجه شد و چون مسلم ابن عقيل به شهادت رسيد.
3- تحت فشار گذاشتن دوستاني که دست دوستي به سمت اسرائيل بلند کرده اند.
که مرحوم امام رضوان الله عليه بارها خطر دوستي با ايشان را چون رهبر فرزانه انقلاب هشدار داده است. اما کجاست گوش شنوا...
اما راه امام چه بود؟
چرا ما از ياد برده ايم که راه قدس از کربلا مي گذرد؟
چرا ما از ياد برده ايم که امام ارگان هاي بين المللي را خدعه اي پست مي دانستند و کاربرد آنها را در تضييع حق مستضعفين دنيا مي دانستند؟
چرا ما از ياد برده ايم که جغرافيا نداريم؟
چرا ما از ياد برده ايم که دائم در معرض تکليف خداي باري و تعالي هستيم؟
اما از ما چه انتظار مي رود؟
1- انتظار مي رود در کربلا باشيم و نداي مهدي فاطمه را در غزه جواب دهيم.
اگر زهير بوديم حسيني شويم. اگر برير بوديم برسيم. اگر حر هستيم توبه کنيم. اگر در کربلا هستيم نرويم. اگر از اصحاب رسول هستيم برسيم نه در اربعين. چه رسد به اينکه مختار باشيم يا بدتر از آن عباسي...
2- شمشير بکشيم و دشمن را مشغول خود کنيم تا نتواند به عاشورا برسد.
نه چون نصراني فقط راوي باشيم...
اما ما چه کرده ايم؟
بسم رب الحسين
سلام. دلم گرفته است، آسمان در گلويم زندانيست، دلم از مژههايم جاريست، و چشمهايم در لحظه تاريخ، بي تو باريده است.
درمن، تمام بتهاي تاريخ شکسته است، هر چند بتپرستان مدرن هر لحظه بتي را علم ميکنند .
دلم، اين" حسين آباد"، ديريست که بهانه تو را ميگيرد و نامت را عاشق شده است. دلم براي تو تنگ شده است، نه از آن جهت که دردي دارم، بلکه بدان علت که بي دردي جهان، جوانيام را پير مي کند.
جهان دوباره نام تو را ميطلبد و کربلايت را، تا سربريدهات منزل به منزل خدا را نازل کند، و آينه در آينه نفست پژواک شود.
من، نه تو را زنجير ميزنم و نه برسينه ميکوبم، بلکه تو را عاشقم تا دستم را بگيري و پس کوچه هاي روشن زندگي را راهنمايم باشي.
نام تو خورشيدي است که زمين با تمام کوههايش به طوافش احرام بسته است. من تو را نه ميگريم و نه ميخندم، ميگريم برچشمهايم که جز تو را ديده است و ميخندم به اشکهايم که جز به دنبال تو دويده است.
از تو همان"هيهات من الذله" کافيست، تا جهاني را شاه چراغ باشد و تمام درهاي بسته را شاه کليد، و تمام زمينهاي سرد را آفتابي که حيات را بروياند.
راستي تو در آن ظهر مقدس و گرما ريز، که هزار صبح تا قربانگاهش دويدهاند، چه ديدي که نازکاي گلويت هزار تيغ کج آيين را پاسخي درست شد؟
تو در آن خاک آسماني، آن گودال سربلند چه چيز را تماشا شدي که سرشارتر از هميشه تا کوفه، تا شام، تا هر کجا که "ظلم آباد" است خدا را آيه آيه باريدي؟
توچه ديده اي که عاشقتر از هميشه خدا را رصد شدي؟
کدام جام ، سيرابت ميکرد که دجله و فرات حقارت خود را گريستند و تا لبهايت بالا نيامدند؟
کدام خورشيد در دلت ميوزيد که تمام شبها را يک تنه به مبارزه طلبيدي ؟
کدام درياي عطش در تو جاري بود که فرات هم پاسخگوي تشنگيات نبود؟
تو در کدام ارتفاعي که هيچ بحري تا گلويت ارتفاع نيافت؟
تو در کدام باران باريدي، از کدام ابر مقدس، که جهانيان نام تو را بر لب ترانه ميکنند؟ تو از کدام آسمان آمدي که روح بلند تو را هيچ قصيدهاي گنجايش نيست؟

راستي، هنوز دوبيتيهاي چشمانت را چوپانان از هفت بند نيلبک خويش در دشت ميبارند، و گلها به ياد تو از زمين، سرخ رو ميرويند.
هنوز درياها به ياد عطشاني تو، کف برلب و موج خيز تا ساحل ميآيند تا در پايت بيفتند.
هنوز کوهها، پژواک "هل من ناصر" تو را به هم هديه ميدهند، و سنگدلي مردان بوزينه باز را نفرين ميشوند.
اي مرد، اي حماسهترين مرد، که ذکر نامت کافيست تا تمام پرندگان يکجانشين کوچ را تجربه کنند. که يادت کافيست تا تمام ميکدههاي منجمد جهان به خروش درآيند، که زلاليات درياها را شرمندهترين خواهد کرد، و چشمها در نبودنت از سکوت سرشارند، نام تو دهن به دهن ميگردد و جهان شيرين ميشود.
با ياد تو، آرامش جهان به هم ميريزد و يزيد قابليت لعنت پيدا ميکند.
اي مرد باراني، ببار! تا "صخره مرد" ها هم درسماع تو زلف پريشان کنند، و درختان سر به هوا، آواز سبز بخوانند.
ببار تا سنگ شکفتن را تجربهاي شيرين باشد، ببار تا بهار بيايد و گلها براي رقصيدن بهانهاي داشته باشند.
آينه مرد، همچنان بايست تا جهان به پاي تو خود را بشناسد.

نام تو واژهاي است که ناگهان سلام را بر لبها جاري ميکند. و آبها از ازل تا ابد شرمساريشان را برخاک ميگريند.
تو کيستي که دستها از آسمان به ياد تو برسينه ميبارند؟
تو کيستي که با ذکر تو زنجيرها تا شانههاي زلال کودکان هبوط مي کنند؟
باراني از تو شهر را به خود مشغول کرده است، نام شريف تو دلها را تا مژههاي سنگين بالا ميآورد.
مهربان! من تو را بزرگتر از آن ميبينم که اشکهايم لايقت شوند، تورا حاضرتر از آن ميدانم که در فراقت ببارم.
تو را عاشقم آنسان که در قتلگاه خروشيدي، نه آنسان که خلقي تو را تشنه ميبينند. تو را به خاطر ايمانت که سرشاري بهار را شرمنده کرده است، و عطشاني آگاهانه لبهايت که دريا را به خجالتي ابدي دچار نموده است، و زلالي رسالتت عاشقم.

مهربان! تو مظلومتر از کربلايي و کربلا مظلومتر از تو، تو در سراسر تاريخ هر روز شهيد ميشوي، امروز مظلومتر از ديروز و فردا مبادا که اين جمله را به تجربه تکرار شوم.
بايد به خودم بر گردم و در برابرت ببارم.
بايد در اين جهاني که گياهان سربريده ميرويند، و تمام درهايش ديوارند، و مردم فلق را تا شفق پشت به خورشيد در حرکتند، تو را به نام بخوانم.
حسين واژهاي است که تمام آبها به يادش نوشيده ميشود.
مدارک نزول آيه در غدير:
مفسران ومحدثان اسلامي نزول آيه را در روز غدير يا آور شده اند.و ما در اينجا به بخشي از اين مدارک اشاره مي کنيم.و اگر مدارک شيعه را در اين مورد,بر مدارک اهل سنت اضافه کنيم,قهرا مساله به عالي ترين حد از "تواتر" مي رسد.
علاقه مندان مي توانند به کتاب هاي ياد شده در زير مراجعه کنند که همگي به قلم دانشمندان اهل سنت نوشته شده است تصريح شده که اين آيه در روز "غدير" نازل گرديده است. مانند:
1- الولايه تاليف طبري (متوفي 310 ه)
2- تفسير ابن کثير شامي, (774 ه) ج 2 ص 14
3- تفسير الدر المنثور سيوطي شافعي, (متوفي 911 ه) ج 2 ص 259 و الاتقان ج 1 ص 31 (طه 1360)
4- تاريخ ابوبکر خطيب بغدادي, (متوفي 43) ج 8 ص 290
5- شيخ الاسلام حمويني در فرايد السمطين باب 13
6- خوارزمي, (متوفي 568 ه) در مناقب ص 80 و 94
7- تاريخ ابن کثير ج 5 ص 2101
8- تذکره سبط ابن جوزي حنفي, (متوفي 654)ص 18
علامه عالي قدر مرحوم اميني در کتاب جاويد الغدير ج1 ص230 به بعد اقوال و روايات وارد از طريق اهل سنت را که همگي گواهي مي دهند که آيه اليوم اکملت در روز غدير نازل شده است به تفصيل نقل کرده است....اما روايات شيعه درباره شان نزول آيه شريفه در کتاب هاي مربوط به امامت و در تفاسير معتبرموجود مي باشد.

آيه سوال عذاب:
سومين آيه اي که پيرامون حادثه "غدير" نازل شده, آيه "سوال عذاب" است.
توضيح اينکه وقتي پيامبر گرامي اسلام علي-عليه السلام- را به عنوان خليفه در روز غدير خم, به خلافت نصب نمود اين خبر در اطراف منتشر شد, "نعمان بن حارث فهري" خدمت پيامبر آمد و گفت: ما را به يکتايي خدا دعوت کردي,ما نيز گواهي داديم,سپس دستور دادي نماز و روزه و حج و زکات انجام دهيم,انجام داديم,به اين اندازه راضي نشدي حتي اين جوان را(اشاره به حضرت علي کرد)به جانشيني خود نصب کردي آيا اين سخني است از ناحيه خودت يا از جانب خدا؟
پيامبر فرمود:سوگند به خدايي که خدايي جز او نيست,از جانب خداست.در اين موقع نعمان صورت خود را از پيامبر برگردانيد و گفت:"اللهم ان هذا هو الحق من عندک فامطر علينا حجاره من السماء"(سوره انفال آيه 32)
"خداوندا اگر اين سخن حق از جانب تو است سنگي از آسمان بر ما فرود ار"
وقتي سخن او به پايان رسيد ناگهان سنگي از آسمان فرود آمد و او را کشت و در اين باره آيه هاي ياد شده در زير فرود آمد:
"سال سائل بعذاب واقع للکافرين ليس له دافع من الله ذي المعارج"(سوره معارج آيات 1 تا 3)
"درخواست کننده درخواست عذاب کرد و واقع شد,اين عذاب مخصوص کافران است و هيچ کس نمي تواند آن را دفع کند از سوي خداوند که داراي فرشتگاني است که به آسمان صعود مي کنند"(مجمع البيان ج 5 ص 352)

شان نزول آيات ياد شده را مفسران و محدثان شيعهو گروهي از اهل سنت که تعداد آنها به سي نفر مي رسد نقل کرده اند که مي توان از خصوصيات آنها با مراجعه به کتاب "الغدير" آگاه شد.(الغدير ج 1 ص439-246)
شان نزول ياد شده مورد پذيرش علماء اسلام بوده جز اينکه"ابن تيميه"(لعنه الله عليه) که با خاندان رسالت رابطه خوبي ندارد,در کتاب "منهاج السنه" که به راستي بايد آن را "منهاج البدعه" ناميد,با طرح اشکالات هفت گانه به انکار و تکذيب آن برخاسته است و مرحوم علامه اميني در نخستين جلد "الغدير" به مجموع ايرادهاي او پاسخ منطقي داده است و ما به صورت فشرده به نقل اجمالي اين پرسش ها و پاسخ ها مي پردازيم:
1- سرگذشت غدير پس از مراجعت از حجه الوداع بوده است در حالي که در شان نزول دارد که نعمان در "ابطح" خدمت پيامبر رسيد و ابطح از آن سرزمين مکه است.
پاسخ:
اولا در روايت سيره حلبي و سبط ابن جوزي و غيره وارد شده است که نعمان در مسجد مدينه حضور پيامبر رسيد و اين گفنگو را انجام داد.
ثانيا ابطح در لغت عرب به سرزمين شنزار گفته مي شود و هر نقطه اي را که سيل از آن عبور مي کند "ابطح" مي گويند در اين مورد مراجعه به کتب لغت کافي است
2- سوره معارج مکي است و ده سال پيش از حادثه غدير نازل شده است در اين صورت چگونه مي تواند ناظر به حادثه اي باشد که پس از غدير رخ داده است.
پاسخ:
ميزان در توصيف سوره هاي به مکي و مدني بودن اکثريت آيات هر سوره است چه بسيار سوره هايي است که مکي است ولي بر خي از آيات آن در مدينه نازل شده است و بالعکس و با مراجعه به قرآنهايي که در بلاد عربي چاپ شده و در آغاز هر سوره به مکي و مدني بودن آن سوره اشاره شده اين مطلب روشن مي گردد.

3- آيه "و اذ قالوا اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علينا حجاره من السماء"(سوره انفال آيه 32) پس از جنگ بدر و پيش از حادثه غدير نازل شده است.
پاسخ:
اين اشکال به راستي اشکال کودکانه است زيرا سخن پيرامون نزول اين آيه نيست(ناگفته نماند که اين آيه پس از جنگ بدر نازل شده است)بلکه سخن درباره آيه"سال سائل بعذاب واقع" است و نزول آيه نخست پس از حادثه ارتباطي به نزول دومي در آن مقطع ندارد.
4- وجود پيامبر به حکم آيه"و ما کان الله ليعذبهم و انت فهيم و ما کان الله معذبهم و هم يستغفرون"(سوره مبارکه انفال آيه شريفه 33 خداوند هرگز آنها را عذاب نمي کند تا تو در ميان آنها هستي و همچنين خداوند آنان را عذاب نمي کند در حالي که استغفار کنند)امان از عذاب است با وجود پيامبر عذاب نازل نمي شود.
پاسخ:
سياق آيه حاکي است که مقصود عذابي است که گروهي را نابود سازد بسان عذابهايي که قرآن د ر تاريخ پيامبران يادآور مي شود,نه عذاب يک فرد آن هم به درخواست خود وگرنه تاريخ گواهي مي دهد که افرادي با نفرين پيامبر هلاک شدند مانند"اسود بن مطلب"و "مالک بن طلاله" و غيره....
5- اگر چنين حادثه اي رخ داده باشد بايد بسان سرگذشت "اصحاب فيل" معروف گردد.
پاسخ:
خادثه اي که مربوط به يک فرد تعلق دارد با آنچه که مربوط به يک جکعين انبوه است فرق روشني دارد,گذشته بر اين براي نقل سرگذشت دومي سعي فراوان وجود داشت در حالي که درباره فضائل امام سعي بر اخفاي آن بود با اين وضع اگر سي دانشمند مبرز آنرا نقل کرده اند بايد آن را مربوط به عنايت الهي دانست که از اين طريق به حفظ حجت خود پرداخته است.

6- نعمان طبق شان نزول,اصول پنج گانه را پذيرفته بود در اين صورت چگونه بر او عذاب فرو آمد؟
پاسخ:
شان نزول حاکي است که او نه تنها در برابر پيامبر تسليم نبود بلکه تسليم خود را در برابر خدا نيز از دست داده بودزيراگفت: اگر نصب علي بر خلافت از جانب خداست عذابي بر او فرو آيد,چه ارتدادي بالاتر از اين.
7- در کتابهاي مربوط به ضبط اسامي صحابه نامي از نعمان بن حارث نيست.
پاسخ:
تعداد ياران پيامبر بيش از آن است که در کتاب ها و تراجم آمده است و کساني که به تاريخ صحابه پرداخته اند هر کدام به اندازه اطلاعات خود توانسته است اسامي گروهي را ضبط کند و مراجعه به مقدمه کتابهاي "الاستيعاب" و "اسدالغابه" و "والاصايه" و استدرکهايي که بر اين کتاب ها نوشته شده است روشنگر اين مطلب است.(الغدير ج 1 ص 248 الي 266)