بسم رب المهدي
سلام دوست عزيز
ممنون از حضورت
زيبا بود
اينم يكي از شعراي خودم تقديم به مولاي غريبمون
اي يوسفم برون آ كاين قلب من خزان است
از دوريت حبيبم كار دلم فغان است
اي آفتاب پنهان بر حال من نظر كن
حرف شبانه روزم از درب خود مران است
بنشسته ام كه آيي از راه رفته اي يار
درمان درد اين دل از ديد من نهان است
سوزد غمت وجودم اي آفتاب پنهان
زمزمه ي«منتظر» يا صاحب الزمان است...
موفق و پيروز باشي
التماس دعا
منتظرتم
يا مهدي ادركني